محمد غفاری،
ملقب به کمال الملک، نقاش شهیر ایرانی در سال 1224 در کاشان به دنیا آمد و تعدادی
از اعضای خانواده اش اهل هنر و نقاشی بودند درچند ماهگی اورابه”کلده”دهی بسیار
سرسبز وخوش آب و هوا در نزدیکی کاشان بردند.طبع حساس ودل نازک محمد در روستای
سرسبز که شکوه کوهستانش چشم را خیره میکرد پرورش می یافت وقلب او مالامال از عشقی
سرشار به طبیعت می شد.
حسین بهزاد در سال 1273هجری شمسی در تهران متولد شد.
در کودکی مهارت او در نقاشی خیره کننده بود.اوگاهی موقع کار قلم در دست
چرت میزد ولی بدون اینکه درترکیب رنگهایی که به کار میبرد ،خطایی کند ویادرکشیدن
منظره هادچاراشتباه شود،به نقاشی ادامه می داد.
سید گلستانه در سال 1274 در اصفهان چشم به جهان
گشود. وی درکودکی نزد استادان خط ، هنر خوششنویسی را فرا گرفت و دیری نپایید که سرآمد
شکسته نویسانآ دوران خود شد.سید گلستانه پس از سفرهایی به خراسان ، فارس و عراق به
تهران رفت وآنجا اقامت گزید.در سال 1319 ه.ق یعنی زمانیکه سید، چهل و پنج سال
داشت، درهنگامی که تحت عمل جراحی بود ، جان به جان آفرین تسلیم کرد. پیکرش را بنا
به وصیت خودش در شهر قم به خاک سپردند.
بی شک پس از درویش عبدالمجید چشم نوازترین قطعات
خط شکسته بدست اوخلق شده است.
ابو تراب ازمریدان و شاگردان میر عماد
بوده ؛ او همان کسی است که پیکر تکه تکه شده میررا از پس کوچه های اصفهان جمع
کرده،بخاک سپرد . پس ازبه قتل رسیدن میرعماد،ابوتراب برمسند تعلیم خط نشسته وگویند
در تعلیم خط بسیار توانا بوده و شاگردانش در اندک زمانی خوشنویسی را فرا می
گرفتند. ابوتراب در جوانی هرزه گرد بوده و در مورد مرید میرعماد شدنش ازقول خودش
آورده اند:
«روزی در قهوه خانه نشسته بودم که میرعماد به
اتفاق" رشید" همشیره زاده اش گذر کرد ، به خاطر فقیر رسید که اگر میر
صفای باطن دارد* به قهوه خانه می آید.با اینکه میر چند قد رفته بود،برگشته،به قهوه خانه آمد،قهوه
خورد و برخاسته گفت: در خانه ما هم این ها میباشد. فقیر متنبه شده، روز دیگربه
منزل ایشان رفته ، دربالا خانه ای که برسردر بودمکان ساخته، دوازده سال ساکن بودم ،
چنانکه گلیمی که در زیر من بود ، جای پای من سوراخ شد.»
تاریخ درگذشت ابوتراب را سال 1072 درسن 83 سالگی
وآرامگاه اورا ، مسجد لنبان اصفهان نوشته اند.
آقا میرزا غلامرضا اصفهانی از خوشنویسان بزرگ
دورره قاجار است ، چنانکه نوشته اند از هوشی سرشار بهره مند بوده و در شش سالگی
قرآن را بی غلط می خوانده است. در سن هفت سالگی خوابی می بیند که خود میرزا در این
باره نگاشته است :
« شبی به خواب بزرگواری ارشادم نمود، به تقبیل
آستان ملایک پاسبان شاه اولیاء علیه و علی ابنائه آلاف التحیه و الثناء رهبریم
فرمود ، در دنبالش شتافتم تا فضایی که انتهایش ایوانی داشت، یافتم که در گوشه آنجا
شاه اولیاء ارواح العالمین له الفداء توقف داشتند. حکم تقرب عتبه علیه ام نمود،
چون نزدیکتر شدم،فرمودند مشقت بیاور، علی الفور صفحه کاغذ و قلم و دواتی به حضور
مبارک تقدیم نمودم. در وسط آن صحیفه لام و الف و یایی نگاشته مرحمت و فرمودندازاین
رو بنگار. »
میرزا خواب را برای معلمش بازگو می کند ، وی نیز
او را به یادگیری خط تشویق می نماید . میرزا بعد از پنج سال از شروع تعلیم به دلیل
برتری خطش به فرمان محمد شاه به دربار رفته وبه معلمی شاهزادگان گماشته می شود.
وی در نوشتن خطوط نستعلیق و شکسته استاد بوده و
بخصوص درنوشتن با قلم جلی مهارت خاصی داشته است .آثارفراوانی ازمیرزا غلامرضا چه
درمجموعه های خصوصی و چه درموزه ها موجود میباشد. میرزا حدود سال 1307 ه.ق درگذشته
و آرامگاه او درصفائیه ابن بابویه میباشد. (بعضی سال وفات میرزا را 1304 ه.ق نوشته
اند). روحش شاد
درویش برجسته ترین استاد خط شکسته میباشد؛ وی از
مردم طالقان قزوین بوده که در عنفوان جوانی رهسپار دیار اصفهان شد ، با اینکه
درویش در جوانی به سن سی و پنجسالگی
درگذشته ،در خط شکسته از غبار تا جلی بازار خوشنویسان خط شکسته رادرهم شکسته و
تاکنون در عرصه شکسته نویسی بی همتا بوده است.
از این استاد بی نظیر خط شکستهبجز قطعات نفیس ، کتب زیر نیز به یادگار مانده
است.
دیوان حافظ (سال 1170 )دیوان مشتاق (سال 1172)بیاض سنه 1176
وی یکی از خوشنویسان بزرگ قرن یازدهم (عصر صفوی)
است که خطوط ؛ نستعلیق ، ثلث و نسخ را استادانه می نوشته است.
علیرضا عباسی اهل تبریز بوده. می گویند، شاه
عباس توجه خاصی به او داشته. علی رضا از زمانی که سمت خوشنویس شاهی یافت، کلمه
عباسی را با نام خود رقمنمود.
این خوشنویس بزرگ ،کتاب دار خاصه سلطنتی نیز
بوده . علاقه شاهعباس به او به حدی بوده که آورده اند ؛ بارها شاه
عباس چراغ به دست می گرفت تا علیرضا در روشنایی آن خط بنویسد.
آثار خطوط ثلث وی در کتیبه های سردربعضی از
مساجد به جای مانده از دوران صفویه همچنان چشم نوازی میکند.
تاریخ درگذشت او دقیقا معلوم نیست و بنا به قولی
او 125 سال زیسته است .
یاد آورمی شوم، در بعضی کتابها ، به اشتباه او
را نقاش نیز دانسته اند که احتمالا وی را با رضا عباسی که نقاش چیره دستی هم بوده
است ، یکی پنداشته اند.
میرخلیل از خوشنویسان بزرگی است که همزمان با سلطنت شاه طهماسب صفوی می زیسته . او
ازشاگردان سید احمد مشهدی بوده و گفته اندکه شاه طهماسب، در سفری که به مشهدمقدس
کرده بود، بادیدن خط او، شیفته خطش شد و او را با خود به قزوین برد و از روی خطوط
او مشق کرد. اما میرخلیل به دلیل نامشخص از ایران به هندوستان سفر کرد، او در
دربارابراهیم عادلشاه دوم رفت و مورد تکریم بسیار قرار گرفت و به وی لقب پادشاه
قلم دادند. میرخلیل از سوی عادلشاه به عنوان سفیربه دربار ایران مامور گشت.ازوی آثار
خوشنویسی زیادی موجود نیست .آثار بجای مانده اما، گواهی براستادی اوست. متاسفانه
میرخلیل را در زمره خوشنویسان هند ثبت کرده اند.این خوشنویس بزرگ به روایتی
درسال1027وبنا به قولی دیگر به سال1035 ه.ق دارفانی را وداع گفت. روانش شاد
بنا به نظر خطاطان و خط شناسان از ابتدای بوجود آمدن عروس
خطوط اسلامی یعنی نستعلیق تا یک قرن و نیم بعد سلطان خطه این خط میر علی هروی بود
، تااین که در نیمه دوم قرن دهم، خوشنویس دیگری پا به عرصه ظهور نهاد که قدرت ،
شیوایی و صفای خطش همه آثار پیشینیان را تحت الشعاع قرار داد؛ اومیرعماد
بود.